تحولات منطقه

۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۳۳
کد مطلب: ۱۱۲۸۸۵۶

درمانگاه امام سجاد(ع) دیگر وجود ندارد؛ در دل آتش رشت، امید مردم برای درمان به خاکستر تبدیل شد. چه کسی می‌داند چرا باید این پناهگاه از دست می‌رفت؟

مرهمی که سوخت
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

درمانگاه امام سجاد(ع) دیگر وجود ندارد؛ در دل آتش رشت، امید مردم برای درمان به خاکستر تبدیل شد. چه کسی می‌داند چرا باید این پناهگاه از دست می‌رفت؟
در رشت، شب جمعه بیمارستان پر بود از انسان‌هایی که در نتیجه‌ خشونت‌ها و تصادفات به اینجا کشیده شده بودند. پسر جوانی با بدنی ورزیده که بازویش به شدت آسیب دیده بود و به سختی راه می‌رفت، دختری که ساچمه‌ای به چشمش خورده بود، پدری که قمه زده بودندش و پایش به زور به بدنش وصل بود و در دل شب، آخرین بیمار جمعه شب را آوردند؛ مردی سی و هفت هشت ساله که با دردی شدید روی تخت بیمارستان افتاده و از پشت کمرش تیر خورده بود.
احتمال می‌دادیم کلیه‌اش آسیب دیده باشد. خودش می‌گفت: «راننده اسنپ بودم. مسافرم را پیاده کردم، رفتم دور بزنم، تیر خوردم».
گفته‌هایش شاید درست باشد یا نه؛ اما برای ما مهم نبود.
وقتی در خط مقدم درمان هستی، دیگر فرق نمی‌کند بیمار دروغ می‌گوید یا نه. آنچه اهمیت دارد این است که باید برایش دوید و به هر قیمتی که شده، دردش را تسکین داد.
اما آن شب دلم دیگر توان نداشت. روی تخت بیمارستان ولو شدم. تلویزیون تصویر خرابی‌های رشت را نشان می‌داد. انگار غزه بود. غصه رشت، زیبایی از دست رفته‌اش و مردمش دلم را فشرد و در همین لحظه خبری تلخ به گوشم خورد که مرا از جا پراند؛ «درمانگاه امام سجاد(ع) سوخته است»؛ درمانگاهی که دو سال از عمرم را در آن گذرانده بودم، حالا به خاکستر تبدیل شده بود.
باورم نمی‌شد. مگر می‌شد درمانگاهی که برای مردم این‌قدر مهم بود، به این روز بیفتد؟ شروع کردم به تماس گرفتن با مسئول بخش؛ اما هیچ پاسخی نمی‌داد.
دل توی دلم نبود. رفتم سراغ همکارانم. خبر هم راست بود و هم تلخ. درمانگاه امام سجاد(ع) دیگر وجود نداشت. سوخته بود.
یاد پسرجوانی افتادم که هیچ‌ وقت توان پرداخت هزینه درمانش را نداشت. او را به طبقه چهارم راهنمایی کرده بودیم. وقتی برگشت، برق شادی در چشمانش بود. اشک در چشمانم جمع شد. یاد پدر و مادرهایی افتادم که حتی اگر پول نداشتند، خم به ابرو نمی‌آوردند. یاد مادر شهیدی افتادم که هیچ‌کس از او نگهداری نمی‌کرد. پسرهایش او را ول کرده بودند.
یاد مدیر درمانگاه افتادم که همیشه می‌گفت: «اگر کسی پول ندارد، نگران نباشد. وظیفه درمان بر عهده ماست».
صبح روز بعد مسئول بخش به من پیام داد: «فاطمه نمی‌دانی اینجا چه شده است. مرضیه سوخته و دیگر هیچ چیز از او نمانده است».
دلم برای لحظه‌هایی که مرضیه در آتش می‌سوخت، گرفت. وقتی این متن را می‌نوشتم، زهرا پیام داد: «فاطمه، فیزیوتراپی جایی می‌شناسی که ارزان و کارشان خوب باشد؟» جواب دادم: «تنها گزینه پیشنهادی من درمانگاه امام سجاد(ع) بود که آن هم سوخت!»

اقتصاد زخمی

متأسفانه در حاشیه اعتراضات اخیر که به آشوب کشید، ۷۰۰ نقطه گیلان دچار تخریب و آسیب جدی شد که بخش اعظمی از آن مربوط به بازار تاریخی رشت است.
بازار رشت به ‌عنوان قلب تپنده اقتصاد و معیشت شهروندان، همواره نقشی کلیدی در زندگی اجتماعی گیلان ایفا کرده است. این بازار نه ‌تنها محل کسب ‌و کار صدها خانواده؛ بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی شهر محسوب می‌شود.
آتش‌سوزی و تخریب گسترده واحدهای صنفی و بیش از ۵۰۰ مغازه در این محدوده، خسارت‌های سنگین مالی و آسیب جدی به امنیت روانی کسبه و مردم وارد کرد که خسارت برآورد شده آن به بیش از ۳ هزار میلیارد تومان رسیده است.

خبرنگار: فاطمه صفری

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha